من این تیم ملی را دوست ندارم!
فوتبال ۳۵۲- البسه تیمهای حاضر در جام جهانی را مرور میکنیم. به خودمان میرسیم. لباسمان همیشه سفید بوده؛ با یک یوز مهمان اما مدتی است این بار انگار این لباس یکجوری شده. انگار به دل نمیچسبد. انگار دیگر ورزشی نیست و نماینده عقیدتی قشر خاص شده. انگار یک جامه سیاسی شده و ملعبه دست غیرفوتبالیها.
اصلا شاید مساله فوتبالی نیست. افکار و بیانیههای کلیشهای شده چون «این تیم ما نیست و از مردم فاصله گرفتهاند و سرمربی را دوست نداریم و…» را مرور میکنیم و میرسیم به همان جایی که باید ساعتها درباره آن بحث کرد اما انگار برای صدا و سیمای میلی و رسانههای فرمایشی یک تابو شده و رسیده به مرحله فعلی و دو قطبی شدید موجود: آیا انتظار کنش سیاسی داشتن از بازیکنان تیم ملی انتظاری منطقی است؟
قطعا خیر چون قرار نیست آنها افکار سیاسی ما را شکل و به آن جهت دهند اما انتظار بیجایی نیست اگر بخواهیم ملعبه نشوند یا اگر از همین مدافعان شدیدا منفور بخواهیم حالا که میخواهند از راههای غیرفنی نردبان موفقیت را بالا بروند، بقیه را دنبال خودشان نکشند. سیاسی نشوند. به قول یکی از بازیکنان جام ۹۸: در آن جام حتی مخالفان سیاسی هم به ما بیاحترامی نمیکردند و ما را دوست داشتند.
بر کسی پوشیده نیست که اینجا اهلیت بر توانایی فنی فوتبالی میچربد. اگر این نبود با همان زوج خط دفاعی فعال در مجالس عقیدتی و سیاسی مجموعا ۷۰ ساله وارد جام نمیشدیم و هر بار نامهای تکراری به بهانههای غیر فوتبالی حضورشان در تیم ملی تضمین شده نبود. عاقبتش هم میشود انتقال دو قطبی شدید موجود در جامعه به یک تیم فوتبال. اشتباه نکنید. تکلیف بازیکنی خالص مثل ترابی مشخص است. او «رو» بازی میکند و عقیدهای مختص خود دارد. مساله جایی است که دیگران برای اهلی شدن نقش بازی میکنند. اعتقادمان هرچه باشد باید باور کنیم حالا مردم دو قشر شدهاند؛ خودی و غیر خودی و فوتبالیست جماعت هم میخواهد داخل آن خودیها باشد، جام جهانی کوفتی در رزومهشان ثبت شود و برود دنبال کارش. پس فردا هم مردم مردم کند و با ژست کی بود کی بود من نبودم، همهچیز را تکذیب کند.
شهریور ۱۴۰۱ جرقههای اولیه این دو قطبی و انتقالش به فوتبال در دولت وقت زده شد؛ همان جایی که مثل هر دوره جام جهانی، ملیپوشان به دیدار رئيس جمهور رفتند. این دیدار البته توسط دولت شدیدا ناکارآمد حداقلی، مصادره شد تا خوشرقصیهای چند بازیکن به پای همه نوشته شود و عاقبتش بشود خوشحالی یک سری بابت شکست تحقیرآمیز مقابل انگلیس و خوشحالی یک سری دیگر با لباس نظامی در خیابانهای تهران. دوستی میگفت: حالم از تیم ملی به هم میخورد. با هر گل انگلیس مقابل تیم ملی لذت بردم اما بازی مقابل آمریکا که نیاز به یک گل داشتیم تا صعود کنیم نتوانستم خودم را کنترل کنم و هر ثانیه دنبال گل خودمان بودم. ته دلم میگفتم شما تنبیه شدید اما تیم ما هستید نه کس دیگر. حالا وقت گل زدن است. بزنید. گل میخواهیم. باید صعود کنیم!
همان جا بود که بذر اهلی و غیر اهلی بودن در تیم ملی به تعداد نفرات کاشته شد و رسید به امروز و سردار آزمون که بخاطر تیم ملی حتی مقابل هواداران پرسپولیس (جنگ کیروش – برانکو) قرار گرفت، حالا یک «ناخودی» در تیم ملی باشد؛ تا سرمربی تیم ملی حل شده در جریانات سیاسی در صحبتهای همیشه تکراری و دافعهبرانگیزش بگوید ملاک انتخاب همه نفرات «فنی» بود؛ تا همان سرمربی این روزها هیچ همراهی روی نیمکت جز یک دستیار پرحرف نداشته باشد؛ تا همان سرمربی برای حضورش در جام جهانی از من و تو همه بگذرد؛ تا به آرزویش برسد و فکر کند انتقام نتایج افتضاحش در دوره اول حضورش را گرفته. برایش پشیزی هم مهم نباشد که صرف حضور را جلال طالبی هم داشته… تو در این مسیر چه آذوقهای برای حضورت داشتی و در آمریکا چه چیزی برداشت میکنی؟ اصلا کسی به شما گفته حتی در شرایط غیرجنگی و غیر رادیکال هم حرفهای جنابعالی مهر قاطعانه تایید دوست و دشمنسازی در تیم ملی است؟ تویی که هر بار ادعا میکنی بهترین آمادهسازی را داشتی اما پس از عدم نتیجهگیری، همان گذشته را انکار میکنی، خسته نشدی از این حجم از کینهورزی نسبت به گذشته؟ شب و روزت با انتقام میگذرد؟ با چه کسی سر جنگ داری که حالا خودت هم عامل دوری مردم از تیم ملی شدهای؟
دروغ گفتن به خود یا گول زدن اشکالی ندارد اما باید واقعیت را باور کنید؛ تا زمانی که تیم ملی ابزار عدهای خاص شود، محبوبیتش مثل قبل نخواهد بود. حتی اگر همه به آن پسوند «مردمی» ببندند؛ چون این مردمی که شما می گویید، همه مردم نیستند. از نو این تیم را بسازید.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید